آخرین دوست تبریزی من
موزه ی آذربایجان
موزه ی استاد بهتویی
موزه ی استاد شهریار
موزه ی پست
موزه ی تاریخ طبیعی
موزه ی دفاع مقدس
موزه ی سرداران مشروطه
موزه ی سفال
موزه ی فرش
موزه ی قاجاریه
و همچنین موزه ی عصر آهن که هر کدام به نوبه ی خود دیدنی و جذاب میباشند .شهر تبریز با پنج شهر در جهان پیمان خواهر خواندگی بسته است که البته من نمیدانم که حکمت این کار چیست و یا چه فایده ای دارد . تبریز خواهر خوانده ی استانبول در ترکیه ؛باکو در آذربایجان ؛قازان در روسیه ؛غزه در فلسطین و وین در اطریش میباشد.
تبریز شهر مردم مشروطه خواه است .تبریز زادگاه ستارخان و باقر خان است . تبریز شهر شیخ محمد خیابانی است . تبریز شهر شاعران گرانسنگ ایران است . تبریز شهر شهریار است تبریز شهر حیدرباباست ...
.
.
حیدر بابا به گاه چکاچک رعد و برق
کامواج سیل غرد و کوبد به صخره فرق
صف بسته دختران به تماشا شوند غرق
از من درود بر شرف و دودمانتان
باشد که نام من گذرد بر زبانتان
.
.
حیدر بابا زکوی تو راهم کج اوفتاد
آوخ شتاب عمر به وصلت امان نداد
من بی خبر ز طالع آن گلرخان شاد
غافل بدم ز پیچ و خم راه زندگی
زآوارگی و مرگ و جدایی و راندگی
.
.
ترک سپاس نان و نمک کار مرد نیست
حسرت به عمر طی شده داروی درد نیست
نامرد را هر آئینه بردی به نرد نیست
ما هم نمیبریم تو را لحظه ای زیاد
ما را بکن حلال ،اجل گر امان نداد
.
.
حیدر بابا ،به یاد در و دشت و کوه و جو
آوای کبک و دور و برش جوجه های او
وان بره های زرد و سپید و سیاه مو
در کوه و دره سیر خرامانم آرزوست
تصنیف نغز " بره و چوپانم " آرزوست
.
.
شبهای سرد ،کلبه ی پشت طویله ها
یادآیدم ز محفل انس قبیله ها
شعله کشد اجاق ،چو زرین ملیله ها
هنگام صرف شبچره و جوزقندشان
پیچد به ده صدای بگو بخندشان
.
.
اینجا چه خاطرات خوشی نقش بسته اند
با صخره ها شبانه به نجوا نشسته اند
گویی ز ما برای ابد دست شسته اند
تا سویشان نظر فکنم ،زنده میشوند
وانگاه خفته بر دلم آتش برافکن
.
.
حیدر بابا ،دلت ز غم آزاد باد و شاد
عیشت ز سازگاری دوران به کام باد
اغیار و یار را چو به کویت گذر فتاد
گو: شهریار من گله از یار می کند
عمری ست غم به روی غم انبار میکند .....
تبریز را شهر کهن تاریخ را دوست دارم به خاطر شعر هایش ،طبیعت بی نظیرش ،به خاطر قهرمان هایش ،مردان شجاع و زنان زیبارویش ،به خاطر ایل گلی زیبا و با صفا و استخر و عمارت با شکوهش ،به خاطر کوفته تبریزی ،به خاطر چهار راه آبرسان و قنادی تشریفاتش .و به خاطر نوقا و قرابیه و اریس و آجیل هایش .تبریز را دوستدارم برای باسلق و پشمک اش .تبریز را دوست دارم به خاطر ملیله دوزی ها و منبت کاری هایش . تبریز را دوست دارم به خاطر پنیر خوشمزه و مرغوبش . تبریز را دوست دارم به خاطر فرش های نفیس و ارزشمندش .تبریز را دوست دارم به خاطر خیابان سنگفرشی اش . تبریز را دوست دارم به خاطر روزهای پر هیاهو و پرکار و شبهای دل انگیزش . تبریز را دوست دارم به خاطر بهترین دوستانم . از گذشته تا اکنون، که در تمامی روزها با هم بوده ایم . از خیر و شر گرفته تا غم و شادی و عزا و عروسی . تبریز را دوست دارم به خاطر آخرین دوست تبریزی ام "بانوی پارسی " که زنی است در نهایت خلق خوش و روی نیکو و قلب صاف و زبان صادق و روح بلند . شعر حیدر بابا را به او تقدیم میکنم باشد که بپذیرد و ببخشد .
پي نوشت : آتش سوزي مشكوك بازار سر پوشيده ي تبريز بزرگترين بازار مسقف جهان در آستانه ثبت شدن در يونسكو ضايعه اي جبران نشدني است . مثل همه ي فجايع غير قابل جبراني كه اين روز ها در حال رخ دادن است .متاسفم.
